الشيخ لطف الله الصافي الگلپايگاني

135

الهيات در نهج البلاغه (فارسى)

مواد و ذرّات به هر يك از عناصر يا اختصاص عناصر به اين همه اشياءِ بسيار و بىشمار و فعل و انفعالات ، لازمهء وجود مادّه و اثر مادّه نيست . پس اختصاص هر يك از مواد به اين صورتها و به وجود آمدن اين همه صورتها و خواص و رنگ و بو و شكل و حجم و خصوصياتِ بسيارِ ديگر لابد به تقدير خداوند عزيز و عليم است . « 1 »

--> ( 1 ) . اختصاص صورت و هيأتهاى نوعى به خواص و آثار مختلف يكى از امورى است كه عقل بشر در آن مات و مبهوت است و اگر آن را به عالم غيب و ماوراى مادّه نسبت ندهد و بخواهد به خود مادّه نسبت دهد ، مخالف حسّ و غلوّ مفرط در مادّه است . ما مىبينيم كه همهء اشياء از همين عناصر تركيب شده‌اند . انسان ، حيوان ، ميوهء خوراكى ، دارو ، گُل ، گياه ، معدن ، همه و همه با خواصّ مختلف از همين عناصر فراهم شده‌اند و اگر اين عناصر را به طور غيرمركّب به كار ببرند ، نتيجه و ثمرهء مركّب نخواهد داشت . مثلًا اگر اجزاءِ سيب و گلابى و پرتقال را بشناسيم و بدانيم كه هر يك از چه اجزائى ساخته شده‌اند و آن اجزاء را با هم بياميزيم ، فايده و طعم و بو و خواصّ گلابى را نخواهد داشت ؛ اگر اجزاءِ يك مادّهء سمّى را تجزيه كنند و پس از تجزيه ، آن اجزاءِ از هم منفصل‌شده را به كسى بخورانند ، مسموم نمىشود ؛ اگر الكل را كه مست‌كننده است تجزيه كنند و پس از تجزيه بخورند ، مست‌كننده نيست ؛ يا قند و الكل را كه مىگويند به تجربه و تجزيه يافته‌اند كه مركّب از زغال و آب است اگر به همان نسبت آب و زغال مخلوط كنند ، از آن قند و الكل فراهم نمىشود و خواصّ قند و الكل را هم نخواهد داشت . پس خاصيّت مركّبات را نمىتوان خاصيّت مواد و عناصر و اثر آنها دانست و از اينجا معلوم مىشود مركّبات صورت نوعيّه و نيروى ديگرى دارند كه به آنها از عالم غيب اضافه و افاضه مىشود و بر اثر آن ، خواص و فوايد تازه‌اى دارند كه سابقاً موادّ آنها نداشتند و بدون آن صورت نوعيّه هم آن را ندارند ، و اگر بدون اين صوَر و هيأتهاى نوعى از خود عناصر ، خواصّ مركّبات به دست مىآمد به كشاورزى و استخراج معادن احتياج پيدا نمىشد و از عناصر و موادّ سادهء هر چيز يا اجزاءِ مركّب آن به جاى آن چيز استفاده مىشد . پس در اين صورتها و هيأتهاى نوعى و تركيبى نيز خواصّى افاضى و اضافى هستند كه از پيش نبوده‌اند و همان خواص و عناصر نيستند و بر آنها چيزى افزوده شده است . اين عناصر هرچند در مركّبات باقى هستند ، اگر تجزيه شوند ، هر يك جداگانه عرضه مىشوند . پس در عين حالى كه صوَر عناصر محفوظ است صوَر مركّبات نيز بر آن اضافه شده است . حال اگر پرسيده شود كه صورت نوعيّهء انسان و حيوان و اشياءِ ديگر چيست ، جواب داده مىشود : همان است كه اگر نباشد ، اين اتّحاد بين اجزاء و عناصر از بين مىرود و وقتى باشد ، اتّحاد هست . بالأخره اجزاءِ مركّبات با هيأت و صوَر نوعيّه‌اى كه دارند ، داراى خواصّى هستند كه وقتى اجزاء از هم منفصل شوند ، آن آثار و خواص را ندارند . مرحوم فاضل معاصر شعرانى در شرح تجريد از شيخ‌الرّئيس ابوعلى در اوايل طبيعيّات شفا نقل كرده كه او اين مطلب را تفصيل داده است و در ضمن مىگويد : سؤال مىكنيم كه آيا در خاك زمين ، اجزائى مخصوص گندم و اجزائى مخصوص جو هست ، يا هر جزء صلاحيت آن را دارد كه هم گندم شود و هم جو ؟ اگر بگويند صلاحيت هر دو را دارد ، پس در مادّه اقتضايى نيست و صورت گندم يا جو كه عارض مادّه مىشود ، به اقتضاى صورت و صورت‌ساز است كه مادّه‌اى را كه براى هر صورت شايستگى دارد به يك صورت معيّن اختصاص مىدهد و آن صورت مادّه را به شكل خود مىپرورد تا به غايت خود برسد ؛ و اگر اجزاءِ خاك همه براى هر صورت شايستگى ندارند و اجزائى از آن شايستهء گندم است كه ريشهء گندم آن را انتخاب مىنمايد و از آن مىگيرد و اجزاءِ ديگر صالح براى صورت جو است ، پس اقتضا از طرف صورت است نه مادّه . بارى ، اين بحث دامنه‌دار و وسيع است و در قرآن مجيد نيز بيان گرديده و توجّه به آن از نشانه‌هاى خردمندى شمرده شده است كه مىفرمايد : « وَ فِى الأَرضِ قِطَعٌ مُتَجاوِراتٌ وَ جَنّاتٌ مِن أَعنابٍ وَ زَرعٌ وَ نَخيلٌ صِنوانٌ وَ غَيرُ صِنوانٍ يُسقى بِماءٍ واحِدٍ وَ نُفَضِّلُ بَعضَها عَلى بَعضٍ فِى الأُكُلِ إِنَّ فى ذلِكَ لَأياتٍ لِقَومٍ يَعقِلونَ » ( رعد ، آيهء 4 ) و شايد اين بيان ، تفسيرى هم از آيهء « كُلَّ يَومٍ هُوَ فى شَأنٍ » ( رحمن ، آيهء 29 ) باشد ، و شايد از آيهء « وَ قالَتِ اليَهودُ يَدُ اللَّهِ مَغلولَةٌ غُلَّت أَيديهِم وَ لُعِنوا بِما قالوا بَل يَداهُ مَبسوطَتانِ » ( مائده ، آيهء 64 ) باشد كه ردّ بر نظر امثال انباذقلس و اتباع اوست كه در اينجا قائل به اقتضاى مادّه شدند ، چنان كه از اين آيات نيز استفاده مىشود : « رَبُّنَا الَّذى أَعطى كُلَّ شَىءٍ خَلقَهُ ثُمَّ هَدى » ( طه ، آيهء 50 ) و « وَ الَّذى قَدَّرَ فَهَدى » ( اعلى ، آيهء 3 ) .